سفینه ی غزل


+ کوچکسروده ها1

ابرها هم رفتند

شوق یک لحظه ی من پایان یاقت

باز امشب تا صبح

حسرت گریه ی ابر

به دلم خواهد ماند            ۶٩

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

شعر ، تنها حرفه ی آموخته ام

پشت سر جاماند

کهنه دفتر شعرم را

ورق می زنم                 ٨٩

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

به نام صدایت زدم

گفتی:خاموش

خاموش شدم

خانه تاریک است.            ٨٩

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٢
comment نظرات () لینک

+ شعر زیبای یک یونانی

ملوانی را اعماق دریا درخود کشیده است

مادرش از همه جا بی خبر     می رود

وشمعی را به درگاه مریم باکره روشن می کند

به نیت بازگشت عاجل وباد موافق

مدام گوش به پای باد می خواباند

اما وقتی نماز می گزارد و ندبه می خواند

شمایل ، موقر و اندوهگین گوش می سپارد

و می داند پسری که زن به انتظار اوست

هرگز باز نمی گردد.

پ.ن : ندبه ، کنستانتین کاوافی ، ترجمه محمدرضا فرزاد، "تو مشغول مردنت بودی" گزیده ای از شعر وعکس جهان

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٠
comment نظرات () لینک