سفینه ی غزل


+ صبحانه

برای زدودن غبارآینه ها ، برای محو اشک شمع که شب گذشته برشیشه ی میز چکیده است، برای بدرقه ی مورچه ای که کودکان قد و نیم قدش را به صف کرده است به نیت تقسیم ریز ترین تکه نان این خانه، برای ضبط صدای خش حش جاروی رفتگر خواب زده در ساعت پنج صبح، برای بوییدن هوا با چشم بسته، از خدا اجازه می خواهم.

عطر نان و چای نصیب ریه های تشنه ام. صبح است.

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک