سفینه ی غزل


+  

فریاد

تنها صدایی که از دست گلوی بریده ات برمی آمد

و خون

تنها دلیل جهنده ی حیاتت

باید می ماندی

تمام بعد از ظهر را خون خوردم

توی دهلیز خلوت قلبم

خون خوردم و کسی ندانست

اولین و آخرین اعتراف دم مرگ

فریاد جهنده ای از گلوی تو بود...

 

ش.د پاییز 92

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٥
تگ ها: دفتر شعر و سپید
comment نظرات () لینک