سفینه ی غزل


+ عبرت

گور خود راکند 

آن که می پنداشت  گله ای گوسپندیم

رام می شویم  

بی اذن او آب نمی خوریم

حتی به گاه ذبح

گمان می برد

سایه اش را که بردارد  می سوزیم

اشاره کند

مومنانه  می میریم

...............

امروز     به روی دست می بردندش

چوپان دروغگو

پاییز89

 

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢
تگ ها: دفتر شعر و عبرت و سپید
comment نظرات () لینک