سفینه ی غزل


+ ماهی

ویدیوهای رنگ به رنگ از نی نی های خوش خنده گرفته تا شوخی های دوربین مخفی..

از پیشی و جوجه.. شوخی های تلویزیونی و ... و ...

نشسته ام به پاک کردنشان. گوشی ام دارد می ترکد! اما این آخری از آن هایی ست که همیشه به نیمه نرسیده رهایش می کنم.... نه! این بار باید دل قوی داشت و دید: گزارش دو سه دقیقه ای از سِرو ماهی زنده در رستوران چشم بادامی ها؛ ماهی بینوا را از آب بیرون می کشند... زنده زنده فلس هایش را می کنند... زنده زنده از وسط پیکر نیم جانش را می درند... زنده زنده در آتش سرخش می کنند... عجیب است ولی هنوز زنده است! دهانش را باز و بسته می کند... چشمانش درد و ترس می پراکنند... زنده است و رویش سس مخصوص می ریزند... درست روی زخم هایش!

وقتی سر میز می برندش هنوز دارد دهانش را باز و بسته می کند... سر میز یک خانواده ی نرمال_ از همین هایی که هر روز می بینیم.. شبیه خودمان... شبیه بچه هایمان_ نشسته اند و با اشتها به ماهی در حال احتضار نگاه می کنند. 

تمامش را دیدم!

ماهی در احتضار را می مانم!

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱٥
comment نظرات () لینک