سفینه ی غزل


+ مسیر باد

دودمانمان به باد رفت

روزی که رخت هامان را

در مسیر سبز باد گستراندیم

آفتاب به باغچه

تابیده ونتابیده رفت که رفت

دست نوشته هامان را توی خاک شمعدانی

چال کردیم

مادر لبش را گزید، پدر تب کرد

صمد آتش گرفت

ماهی سیاه کوچولو جان گرفت

و من که کودکیم را  پشت چادر گلدار سپیدپنهان کرده بودم

بی اجازه  به زندان رفتم

شمعدانی سرخ تر از همیشه درخشید

طناب دار را  بوسیده ونبوسیده ...

زیر پای پدر خالی شد

دودمانمان به باد رفت .                 ٨٨

 

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
تگ ها: سپید
comment نظرات () لینک