سفینه ی غزل


+ کوچکسروده ها

* قیچی باغبانی

در دستان لرزانش...

عطای غنچه را به لقایش بخشیده است

**

اگر بمیرد عشق

سیاه ترین حریر شهر را می پوشد

آهوی دشت میان سالی

***

گل زرد زیبایی

روییده از میان قیر های فشرده

در باد می رقصد

شاد و آرام

****

به گروه خونی ستاره ها نمی خورد

وفاداری و عشق

چشمک می زنند و 

خون به دلت می کنند

*****

چه سایه ی گنگی دارد خیالم

دنگ دنگ کولر 

هو هو ی باد میشود

هوا را می بلعم

بهار90

نویسنده : شیرین درخشان ; ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۳٠
comment نظرات () لینک