آواز

پرنده  

کجا بخواند؟

سمت باد  

به اشاره ی باران لو رفته است

بغضی دیرپا

شکسته در منقار خاکستریش

آواز می شود    اما

کجا بخواند؟

پرنده ای

که به دنبال نیمه ای  از بال خویش است

٧۴ بازنوشته ٨٩

/ 9 نظر / 4 بازدید
ندا درخشان

زيبا و با احساس.شيرين جون هر روز به شوق شعر جديدت به وبلاگت سرك مي كشم ومنتظر نوشته هاي جديدتم.

ندا درخشان

راستي يه پيشنهاد... خاطره هم بنويس هر از چند گاهي.دلتنگم اساسي.

محمد رضایی

عالی بود فقط بغض توی منقار می شکند؟ یا اینکه این یک صنعت زیبای ادبی است...مثل پارادکس - مجاز یا استعاره

درخت ابدی

سلام. خیلی قشنگه. تصویر باد و باران جالبه. دو سطر آخر رو خیلی دوست دارم. سوررئاله [لبخند]

محمد رضایی

آخر در ادب فارسی که خورشید خَر می شود تو از ما انتظار داری بفهمیم مفهومی ادبی را از گفتن منقار یدک می کشی یا آرایه ای لطیف را به کار می بری و یا اینکه هیچ منظوری نداری؟؟؟ جواب هایت هم مثل خود تو و اسمت است !!!

محمد رضایی

اتفاقا به مین دلیل گفتم مثل اسمت است دیگر.... اسمت رو هم یادت رفته ؟ آخی..... :)

به به باد و باران , آواز و پرواز [قلب]

هومن

زيباس. «لو رفتن» تعبيريه كه در شعر به‌كار نمي‌ره، ولي اين‌جا قشنگه. با اين شعر احساس نزديكي مي‌كنم. خيلي بهش نزديكم. مث يه تجربه‌ي مشترك.[گل]

ندا همراهی

شعرت منو به یاد یکی از شعرای قدیمیم انداخت که سالها بود ازش فاصله گرفته بودم.منو به حس اون سالها نزریک کرد.یه حس نوستالوژیک و به قول آقای هومن مث یه تجربه مشترک برنده میرود و کسی دچارمی ماند‌ در دریای مه گرفته ی امروز ابرها,چه بی شرمانه فاصله اند میان ماندن و رفتن در درگاه امروز کسی میگرید اشکهایش را بر جاده ی غبارآلوده می باشد شاید برنده بازگردد امروز کسی مینالد شاید در طلوعی دیگر برواز کند...