عبرت

گور خود راکند 

آن که می پنداشت  گله ای گوسپندیم

رام می شویم  

بی اذن او آب نمی خوریم

حتی به گاه ذبح

گمان می برد

سایه اش را که بردارد  می سوزیم

اشاره کند

مومنانه  می میریم

...............

امروز     به روی دست می بردندش

چوپان دروغگو

پاییز89

 

/ 9 نظر / 3 بازدید
محمد رضایی

سلام ... ببخسید این سعری که گفتید سعور مردم چوپان دوست ما رو زیر سوال نمی بره ؟ ببخسیدا البته

محمد رضایی

ببخسید فوتبال کجاس "سین" داره؟ بعدس سما از کجا می دونید ... دکمه سین من درست کار می کنه یا نه ؟؟؟؟ :)(

سرور

اتفاقا من خیلی خوشم امد.[چشمک]

ندا همراهی

از تاریخی که برای سرودن شعرت ثبت کردی فهمیدم که مال شیرین چند سال بیش نیست شعرهای گذشته خیلی بخته تر و شعرتر بود دوباره همه ی حست رو از زیر خاکسترهای دلت بکش بیرون

محمد رضایی

این مشهورترین سراییده ی سیفه خطاب به مغولان

امیر

iمان موقعی که وبلاگم را ساختم گفتم بروم غیر از بلاگفا را هم بسازم که کسسی به این نا وبلاگی نسازد ها [نیشخند] خوشحالم که وبلاگی هم اسم وبلاگ خودم دیدم

هومن

با درخت ابدي موافقم. ولي يه اشكال ديگه هم داره. اوني كه «مي‌پنداشت» كه «دروغ‌گو» نيست. كسي دروغ‌گوئه كه حقيقتو مي‌دونه و آگاهانه و عامدانه جور ديگه‌اي وانمود مي‌كنه.