فریاد

تنها صدایی که از دست گلوی بریده ات برمی آمد

و خون

تنها دلیل جهنده ی حیاتت

باید می ماندی

تمام بعد از ظهر را خون خوردم

توی دهلیز خلوت قلبم

خون خوردم و کسی ندانست

اولین و آخرین اعتراف دم مرگ

فریاد جهنده ای از گلوی تو بود...

 

ش.د پاییز 92

/ 2 نظر / 13 بازدید
فرزانه

شيرين جانم خوشحالم که برگشته اي بيشتر از اين شعر دوباره نوشتنت از سروده هايت دل خوشم کرد[ماچ]

درخت ابدی

من این رو شعر نمی دونم. ببخشید که رک می گم.