مسیر باد

دودمانمان به باد رفت

روزی که رخت هامان را

در مسیر سبز باد گستراندیم

آفتاب به باغچه

تابیده ونتابیده رفت که رفت

دست نوشته هامان را توی خاک شمعدانی

چال کردیم

مادر لبش را گزید، پدر تب کرد

صمد آتش گرفت

ماهی سیاه کوچولو جان گرفت

و من که کودکیم را  پشت چادر گلدار سپیدپنهان کرده بودم

بی اجازه  به زندان رفتم

شمعدانی سرخ تر از همیشه درخشید

طناب دار را  بوسیده ونبوسیده ...

زیر پای پدر خالی شد

دودمانمان به باد رفت .                 ٨٨

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
محمد رضایی

ترکیبات جانانه ای از تناسب بین لغات... آفتاب و باد دودمان ء پدر و مادر تب و آتش و شمعدانی

ندا همراهی

چرا آوازهایت این همه زخمیست؟ سرخیها در تو کهنه اند چشمهایت قدیمیست...[گل]

مهسا

مادر لبش را گزید، پدر تب کرد صمد آتش گرفت ماهی سیاه کوچولو جان گرفت و من که کودکیم را پشت چادر گلدار سپیدپنهان کرده بودم... زیبا ... [گل]

ع ل ی ر ض ا

خیلی خوب. کنار هم قرار گرفتن عناصری مثل آفتاب و شمعدانی در کنار زندان و طناب دار یا ترکیب هایی مثل بوسیدن طناب دار و بی اجازه به زندان رفتن شعر را جان دار کرده و نوعی آشنایی زدایی هم هست. ایده ی بستن شعر با همان جمله ی اول هم از نظر فرمی جالب است.

سرور

در مسیر باد! چه تعبیر لطیفی از اوضاع سخت.[گریه]

هومن

اگر شعر برون‌گرا مشخصه‌ي قرون چهارم و پنجم است، اگر غزل عرفاني مشخصه‌ي قرون هفتم تا نهم است، مرثيه‌هاي اجتماعي مثل اين نوع (ژانر) شعر به نظر من مشخصه‌ي شعر روزگار ماست. [گل]