شعر زیبای یک یونانی

ملوانی را اعماق دریا درخود کشیده است

مادرش از همه جا بی خبر     می رود

وشمعی را به درگاه مریم باکره روشن می کند

به نیت بازگشت عاجل وباد موافق

مدام گوش به پای باد می خواباند

اما وقتی نماز می گزارد و ندبه می خواند

شمایل ، موقر و اندوهگین گوش می سپارد

و می داند پسری که زن به انتظار اوست

هرگز باز نمی گردد.

پ.ن : ندبه ، کنستانتین کاوافی ، ترجمه محمدرضا فرزاد، "تو مشغول مردنت بودی" گزیده ای از شعر وعکس جهان

/ 5 نظر / 4 بازدید
مهسا

کاش همه ی شمایل ها جوابت را می دادند... زیبا بود...[گل]

هومن

چقدر غم‌انگيزه. ياد روزي افتادم كه با درخت ابدي رفتيم پيش استادمون دكتر مرزآبادي، كه فقط سايه‌اي ازش مونده بود. همه‌ش با استاد نقشه‌ي كاراي بزرگ مي‌كشيدم و مي‌گفتم «ايشالا حالتون كه خوب شد، اين كار و اون كارو مي‌كنيم». خودش و خانومش و پسرش سكوت مي‌كردن. حتي يه بار نگفتن «ايشالا». مي‌دونستن دارم مزخرف مي‌گم، ولي خودم اينو نمي‌دونستم. بعد از دو هفته كه از سفر برگشتم و فهميدم استاد چهار روز بعد از اون قرار فوت كرده، فهميدم چرا خودش و خونواده‌ش سكوت مي‌كردن. الكي اميد داشتن واقعيت رو عوض نمي‌كنه.

فاطمه اروجلو

جون هر کی دوس داری کنار غم ها از روشنایی ها هم بنویس.غم های دیرین و مزمن رمق نفس کشیدن هم به جا نذاشته

پریسا

نمی دونم چرا یه دفعه یاد سهراب افتادم که : و من احساس می کنم که این ترنم موزون حزن تا ابد ادامه خواهد داشت ...... می دونی شیرین جون سالهاست که همه شمایل ها اندوهگین هستند .... حتی دیگه شمایل با لب خندان هم نایاب شده

درخت ابدی

"تو دیگر سایه‌ی فرزند را بر در تخواهی دید..." تقدیر و امید هر کدوم راه خودشون رو می‌رن. (برم سراغ بقیه‌ی شعرهاش.)