کوچکسروده ها

عسل ته چشمانت

شیرین ترین اتفاق زندگیم

وقتی تعجب می کنی

............

شیشه عطری روی میز

خالی از خاطره

چشمانم را می بندم

خیالت را

بو  می کشم

....................

ناشناس مانده ام

تا لحظه ی مرگ

وقتی می رسی

که کوچه را به نامم کرده اند

زمستان 90

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس خیس

اولی رو نفهمیدم ! دومی رو حس کردم ... سومی من رو یاد ِ نمایشنامه ی دست های آلوده ی سارتر انداخت !! می گم چرا ؛ یه آقایی بود تو این داستان که اولش خائن محسوب می شدو می خواستن که بکشنش ... او بعد ورق ِ انقلابی ها که برگشت عزیز شد و آخرش هم یه میدون رو به نامش کردن ! البته اگه درست یادم مونده باشه قصه ش ؛ حدود هفت هشت سال پیش خوندمش

آنا

دومی خوب بود اولی سطر اولش خوب بود بعد خرابش کردی سومی منو یاد شهیدا انداخت لعنت به تو مضمون قحطی یه ؟

فرواک

دومی رو دوست داشتم. حتی حس کردم دارم واقعاً بوش رو می شنوم. سومی رو هم حالا به نام بزنند، نزنند زیاد فرقی نداره. البته دور از جون شما[نیشخند]

ایگونا

باید میدانستی همیشه بغض هایی که در پیچ سوم گلو گیر میکنند و تمام درد های وحشی را خفه میشوند آبشار مو هایت را در امتداد شانه هایت خواهند لرزاند تا خیس شود تمام صورتت هی صورتت را پاک کن زمستان به ناموس برگهای پاییزی تجاوز کرده و شقیقه ات را در امتداد ماشه ی تفنگ دو لولم به لب هایم بچسبان قسم به موهای جو گندمی ریچارد براتیگان این بار شلیک خواهم کرد...

ج . ب

خیالت را بو خواهم کشید....

فرزانه

سلام ناشناس مانده ام حتی اگر کوچه ای به نامم شود

دایناسور

سلام دومی خیلی زیباست بعد سومی اولی را نگرفتم[لبخند]

منیره

اولی یعنی چشماش عسلیه ؟ اگه آره منو تو غم خودت شریک بدون [چشمک] دومی خیلی خوش بو بود . سومی هم که نخواستیم بابا بخوره تو فرق سرم اون کوچه و اون نام ! من نمی مونم جان خودم میرم [مغرور]

منیره

ممنون از لطفت عزیزکم . میام همینجا خونه تو عطرش مستم میکنه [لبخند]

منیره

حالا اگه بگم آره بفرست چه جوری میفرستی ؟[رویا]