بدرقه

آهسته رفت

می بینمش از پنجره

رد پاهایی که در برف جان می گیرند

با دست شکل بی معنایی در هوا رسم می کنم

خلاصه ی وداع

زین پس

چه روزها که نخواهم بود

چه شعرها که نخواهم سرود     دی٨٩

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیکادل

با دست شکل بی معنایی در هوا رسم می کنم خلاصه ی وداع [مغرور]

نیکادل

اون تیکه ای که پایین نوشتم رو خیلی دوست داشتم مرسی [گل]

هومن

شعر زيباييه، البته با مضموني (ببخشيد) تكراري. «زين پس» طبيعي نيست و به زبان بقيه‌ي شعر نمي‌خوره، ولي در مجموع شعر زيباييه. و يه حرف كلي: توي بيش‌تر شعرات يه چيز ِ گم‌شده هست. انگار چيزي، كسي، معشوقي، باوري گم شده يا اتفاقي كه بايد مي‌افتاده و نيفتاده و ديگه توي زمان گم شده. مث لحظه‌اي كه آدم از دست مي‌ده و هميشه مي‌گه چرا اون لحظه اين كارو نكردم. «گم‌شده» (در معناي عام اون)، به نظر من، اصلي‌ترين مضمون و «تم» تكرارشونده‌ي شعراته.

هومن

توصيه مي‌كنم جوري تنظيم كني كه يادداشت‌ها رو فقط بعد از خوندنت ثبت كنه. ممكنه پياماي عوضي و نامربوط برات بذارن. يه عده بي‌كارن ديگه.[چشمک]

ع ل ی ر ض ا

به ترین جمله اش «رد پاهایی که در برف جان می گیرند» است؛ تصویرسازی و احساس رفتن. حتا آن جمله ی اول هم شاید اضافه به نظر برسد.

حسین.ر

خواندنی است / ممنوناگر سر بزنی و نظر بگذاری/ خدا حفظت کنه/

فرزانه

سلام گاهی شعر ها را پس از رفتن هم می شود سرود...

حسین.ر

بسیار ممنون که سر زدی /و باز ممنون اگر برای نوشته امروز نظری بگذاری/ خدا حفظت کنه/

سرور

لذت بردم. روزهایت پاینده و شعرهایت مستدام.