پرنده

نگاه پرنده را کسی ندانست

که به سمت کدام آینه جاری بود

رجَز می خواند و برای درختان پاییزی

خط و نشان می کشید

شب هنگام بادبزن از دست ستاره ها می گرفت

_به قدر مساحت خورشید گرمش بود_

و او 

که اوج را از تمام عقاب های جهان بیش تر می شناخت

یک روز سوخت

در مصاحبت شیرین آفتاب

 

می سوخت و رجز می خواند برای آسمان

92

/ 8 نظر / 17 بازدید
سامي

سلام خوشحال ميشم به وبلاگ من هم سر بزنيد[گل]

فرزانه

سلام گل و ترقه و سوت و کف و ... برای دوباره ظاهر شدن کشتی غزل وبلاگستان شیرین خانم این که گفته ای وصف حال است دیگر . هان ؟ :))

حسن خرّمی

ارتباطی باهاش برقرار نکردم . خیلی جاهاش برام گنگِ مثلِ " بادبزن از دست ستاره‌ها گرفتن " و اینکه اصلن پرنده این نمادِ همیشگیِ آزادی چرا باید اینچنین به تصویر کشیده بشه و ...

درخت ابدی

یاد افسانه‌ی ایکاروس افتادم. با همون بلندپروازی‌ها.

ميله بدون پرچم

سلام من هم ياد ايكاروس افتادم... و البته ستاره سهيل كه هر شش ماه يك بار ...[چشمک]

دالکاف

حفره های مرموز.......! ..... دروذ آرزوی پیروزی دارم برای شما... گرامی...

زنبور

خیلی با کارهای قبلیتون متفاوت بود. به نظرم به سمت سپید گویی در حرکتید. گنگ بودن در این نوع شعر رو نمیدونم باید چطور رفع کرد؟