به یاد شاملو

..._ حرف حرف می آورد آقای شاملو ، ایا هنر و سیاست جایی به هم می رسند؟

_آه بله،حتما"... نرون شهر رم را به آتش می کشیدو چنگ می نواخت، شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن می زد و غزل می گفت، بتهوون عظیم ترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت و هیتلر که آرزو داشت نقاش شود عظیم ترین رنجگاه تاریخ، کشتارگاه زاخ سن هاوزن را. ناصر الدین شاه هم شعر می سرود ، هم نقاشی می کرد و نقاش می پرورد، اما برای یک تکه طلا می داد سارق را زنده زنده پوست بکنند. انسان برایش با بادمجان فرقی نداشت. خب، بله، یک جایی به هم می رسند: متاسفانه بر سر نعش یکدیگر.

_ ولی بالاخره کدام یک جهان را نجات خواهد داد؟ هنر یا سیاست یا آمیزه ای از این هردو که در ان صورت ای بسا هم جلاد پرورده شود هم منجی!

منجی جهان کسی است که ضرورت هنر را درک کند. ضرورت هنر را برای محقق کردن رسالت هنر. قدرت طلبی که چنگ می نوازد یا شعر می گوید یا نقاشی می کند، هنر را به ریشخند می گیرد. علتش هم کاملا" روشن است. من دوست ندارم به گفته ی صاحب نامان استناد کنم، ولی نمی توانم از تحلیلی که کافکا در این مورد کرده، چشم بپوشم. 

کافکا از شعر تعاریف درخشانی ارائه کرده است. در مقایسه ی موسیقی وشعر می گوید: "لذت پیچیده ای که از موسیقی حاصل می شود، لذت خطرناکی ست. اما شعر می کوشد پیچیدگی لذت را از بین ببرد و آن را به سطح هوشیاری برساند و انسانی کند. موسیقی زندگی احساسی را دو چندان می کند، اما شعر به آن مهار می زند و اعتلایش می دهد. " می گوید: "شعر سفری ست به قصد کشف حقیقت و رازی برتر از حقیقت وجود ندارد." و جای دیگر گفته است: " شاعر، متعهد این وظیفه است که انسان تنهای وحشت زده از مرگ مقدر را به زندگی جاودانه هدایت کند."....

پ.ن: من ربط "بتهوون" را با سیاست متوجه نشدم. متوجهم کنید لطفا".

درباره ی هنر و ادبیات / به کوشش ناصر حریری / گفت و شنودی با احمد شاملو / نشر آویشن و گوهرزاد 1372 / ص 132 و ص133

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صد سال تنهایی

سلام در کلیت قضیه موافق تظریه کافکار در مورد شعر و موسیقی هستم مخصوصا اینجا که می گه "لذت پیچیده ای که از موسیقی حاصل می شود، لذت خطرناکی ست. اما شعر می کوشد پیچیدگی لذت را از بین ببرد و آن را به سطح هوشیاری برساند و انسانی کند " شما از موسیقی هر برداشتی می تونی بکنی مه شاید برداشتت غلط هم باشه نمونش خیلی ها 10 ثانیه هم نمی تونن موسیقی متال رو گوش کنن در حالی که بعضی ها با هد فون می زارن تو گوششون و ساعتها گوش می کنن از یکی پرسیدم چه طوری این کارو می کنی گفت آراامش پیدا می کنم . ئاسه همین هم خطرناکه ولی منظور از خطرناک بودن به نظر من خطر مثل سقوط از بلندی یا خود کشی و ... نیست یعنی به دلیل ناشناخته بودن حس موزیسین می تونه برداشته های متفاوت بشه ولی شعر به دلیل داشتن کلام به سطح هوشیاری نزدیکتر و ملموس تره و زیاد نمی شه برداشتهای غیر واقعی ازش داشت .

درخت ابدی

در مورد پ.ن، تنها ربطی که متوجهش می‌شم مقایسه‌ی دستاورد دو تا آلمانی یکی هنرمند و یکی سیاست‌مداره، که البته این‌جوری گنگ هم هست. بتهوون رو نباید وسط نام‌برده‌ها می‌ذاشت. کژتابی داره.

الی

عجب حرفهای سخت سختی زده شاملو ! بی خود نبود اینا اینقدر ازش می ترسیدن . با مردنش یه جورایی خیالشون راحت شد !

نادی

ما هم ربطش را متوجه نشدیم. اما کافکا جالب گفته[چشمک]

آنا

1. این نظر کافکا توپ بودها 2. باید کتاب خوبی باشه 3. اگه با موسیقی متال بتونی حرف دلت رو به خودت بگی حداقل ......می شه عالی باهاش حال کرد .قابل توجه حسن

صد سال تنهایی

من خودم از موسیقی متال بدم نمی آد ولی برای یه زمانهایی که توو اون موودم وبرای یه مدتی نه هدفون توو گوش با صدای بلند برای 2 ساعت . قابل توجه آنا

محمد رضا ابراهیمی

سلام روشن شدم از لحاظ قدرت طلبی وشعر! و زیبا بود ارتباط بین شعر و موسیقی کافکا را باید بوسید./ سری به ما بزن شاعر پذیرایی با یک شعر!

میله بدون پرچم

سلام به نظر منم بتهوون اون وسط روي هواست!

ققنوس خیس

بتهوون هم هست که باشد دیگر

نیکادل

توی بخش دوم از کافکا نقل میکنه که موسیقی زندگی احساسی رو دو چندان میکنه، اگه شدت پیدا کردن احساسات اندوه رو عمیق تر بکنه و ترس از مرگ رو نتونه التیام بده میشه گفت که اثر موسیقی بیشتر اندوه آفرینه، اونوقت ساخت عظیم ترین سمفونی در ستایش شادی یک پارادوکس خواهد بود. البته اگه بپذیریم که این کلام کافکا در تار و پود اندیشه شاملو نهادینه شده بوده و گرنه تفسیر درخت میتونه درست باشه.