صبحدم

نگاهم

شرمسارتر از فرشته ی مرگ

به گاهِ ستاندنِ جانِ نازنینی

افق را بلعید

تو را نیافت...

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انا

خوب بود ولی شرمسار اضافی بود بانو

نادی

از افق گذشته بود. به انتها رسیده بود

ع ل ی ر ض ا

برام سخته بین نگاهی که افق رو می‌بلعه و شرمساری فرشته‌ی مرگ ارتباط برقرار کنم ولی کلیت‌اش رو این‌طوری درک می‌کنم که راوی دنبال کسیه (یا چیزی‌که اون شخص داره) ولی پیدا نمی‌کنه (حتا در بی‌نهایت افق)، پس یاد مرگ می‌افته.

فرزانه

سلام نگاهت را از افق بگیر ... کمی نزدیک تر بیا

میله بدون پرچم

سلام بين اون شرمساري و نگاهي كه افق را مي بلعد ارتباطي هست... اگر راوي و نگرنده و تو (سوژه) را در يك زمان و مكان فرض كنيم كه همينگونه هم هست , پس نديدن سوژه توسط نگرنده خواه ناخواه موجب شرمساري مي شود. همينجوري! [خجالت]

دایناسور

سلام شرم عزرائیل؟! باید دیدنی باشه منتظر می میمونم

نوشینه

سلام آدرس جدیدم همینه که برات گذاشتم شاد باشی شعر قشنگت را چند بار خوندم

مهسا

شیرین جون به خدا آپ کردن گناه کبیره نیستا[عینک]

مهسا

ما کلا گشت ارشادیم شیرین جان[نیشخند]