شوخی و جدی

" گنجشکک اشی مشی"

یکی از روزهای پاییز گذشته که برف زیبایی هم می بارید و هوا هم به غایت ملایم و دلچسب بود، در مدرسه ی "بزرگه" ، جلسه ی معلمان مدرسه با پدران و مادران بود.

مامانِ "بزرگه" وقتی برف می بارد، کمی تا قسمتی بازیگوش می شود و حتی شاید نتواند حس کودکانه اش را پنهان کند از دیدن برف نازنینی که ریز و تند می بارد، برفی که مهربان است و در صدد آزار آن که تن پوش مناسبی ندارد، بر نمی آید.

وقتی مامانِ "بزرگه" که کمی هم دیر رسیده بود و همه ی نیمکت های کنار پنجره را اشغال شده یافت، روی یکی از نیمکت های ردیف وسط کلاس جای گرفت، خانم معلم مهربان صحبت هایش را آغاز کرد؛ از همه جا و همه چیز گفت. از بازیگوشی بچه ها، سخت تر شدن و جدی تر شدن درس ها و این که این همه مشقت و سختی را تاب می آورد، فقط چون عاشق بچه های ماست... از "بنویسیم" و "بخوانیم" و آزمون های مهم و حیاتی "گاج" و از بچه های تیز هوشی که در اثر عدم تمرکز دارند هرز می روند....

خانم معلم مهربان کلامش را که تازه داشت جان میگرفت قطع کرد و نگاه نافذش را طوری به مامان ِ "بزرگه " دوخت که انگار کشف بزرگی کرده است.

مامانِ حواس پرت که هنوز متوجه نگاه معلم نشده بود در حال کشیدن گردن تا سر حد امکان به سمت پنجره بود که معلم مهربان با ارتکاب سرفه ای تذکر آمیز به صحبت هایش ادامه داد. مادران و یکی دو تا از پدران دلسوز مشغول یادداشت برداری از گفته های معلم بودند و در حالی که مامانِ "بزرگه " تازه داشت روی موضوع بحث کلاس متمرکز می شد، کنجشگ ناز و بی پناهی که معلوم نبود چطور به ساختمان مدرسه راه پیدا کرده،(احتمالا" از یکی از همان پنجره های نیمه باز) وارد جمع شد. این بار تنها "مامان" فوق الذکر نبود که در نهایت ِ ذوق مرگ شدگی نظم کلاس را به هم می زد. پرنده ی نحیف چندین بار"اسگل" وار به در و دیوار خورد و بالاخره وقتی با همفکری مادران و پدران بازیگوش پنجره ی نیمه باز ، باز شد، راه آزادی در پیش گرفت.

معلم مهربان میان این همه هیاهو با لبخند عجیبی به مامانِ "بزرگه " چشم دوخته بود. زیرا به کشف بزرگی رسیده بود: "مشکل عدم تمرکز ِ "بزرگه" ارثی است."

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بارِ گران

صحبت از نفس های آخر اینترنت است . می گویند شاید دیگر وبلاگستانی نباشد. خب نمی دانم چه بگویم. به دوستان این فضا عادت کرده بودم. خیلی چیزها از بودن و نوشتن تان آموختم. خیلی وقت ها با شما خندیدم و با شما گریه کردم. و این هم یک راز: وسوسه ی راه پیدا کزدن به خیلی از وبلاگ هایی که دوستان دوستانم هستند هیچوقت رهایم نکرد ولی حیف که شرم حضور بود و کمی زمان اجازه نداد. خلاصه ارادت مخلصانه برای هر آنکه در این فضای دوستانه و بی ریا هنوز می نویسد و به ناامیدی مجال ترکتازی نمی دهد.

در اخبارست که اینترنت ملی در راه است و بساط این "قرتی بازی ها" برچیده خواهد شد. تا وقتی که مجال هست، با عشق می نویسم هرچند حقیر و هر چند کم و دیر ... واگر نه، خاطره ی همگی تان را دوست دارم.

مامانِ "بزرگه و کوچیکه"

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ana

omidvaram injouri nashe to chera hala pish az moed be esteghbaal rafti ? modele dige hal giri balad naboodi?

میله بدون پرچم

سلام اين عدم تمركز بد درديه ها ... بزرگه من هم دچارشه! فكر نكنم قضيه تعطيلي اينجاها جدي باشه يعني اميدوارم... حالا كه معتاد شديم سخته خيلي

sepehr derakhshan

سلام عمه جون!! وبلاگتون ر دوسسسسسدارم...... [عینک][نیشخند] به بوبلاگ منم سربزنید. بای بای....

ن.د.ا

ای عزیز. تو بودی برف را می خواستی دید بزنی؟[قلب] هنوز موندم این اینترنت ملی احمقانه چه بلاهایی می تونه سرمون بیاره. یعنی دیگه سایتهای چت مسدود میشه؟ ارتباط با خارج از کشور قطع؟

صد سال تنهایی

چه مامان بزرگ با حالی / به درک بذار هر غلطی می خوان بکنن

فرواک

سلام. عدم تمرکز. آی گفتی. آیلین هم این طوریه. پارسال حتی معلمش اصرار داشت که بیش فعاله. اما خب تست ها نشان نداد. فکر کنم اقتضای این زمانه. اکثر بچه ها کم تمرکز اند. یعنی تا این حد جدیه این ملی شدن؟[نگران]

فانی

اینترنت ملی دیگه چیه؟ شیرین! من از گنجشک می ترسم!

رها از چارچوب ها

سلام شیرین جونم عجب ژس بزرگه رهرو راه مادره [خنده] اینترنت ملی... نمی دونم چه اتفاقاتی در راهه اما خوب وقتی کار خاصی از دستمون برنمیاد به قول توشیرین جون همین دم رو غنیمته و در ضمن همه نوشته های پایانیت از طرف ما هم به تو تقدیم میشه[لبخند]

فرزانه

سلام بزرگه را عشق است با همه پريدن هايش و مامان بزرگه را با بچه بزرگ کردنش ...به سلامتي خودمون [دست] خوب چند تا نوشابه براي خودمون باز کردم کاري نکردم که !!! چرا بايد اينترنت نداشته باشيم ؟ اينترنت را داريم منتها ولايي اش را داريم گوگل و فيس بوکش را لازم نداريم همين سايت هاي ارتش سايبري و گوگوري مگوري بسمونه اين همه هدايت مان کردند با لينک هايي که تو صفحه ف ي ل ت ر گذاشتند ...نرفت ميخ آهنين بر سنگ [گاوچران]

نسیم

سلام. منهم وسوسه ی راه پیدا کردن به خیلی از وبلاگ هایی که دوستان دوستانم هستند هیچوقت رهایم نکرد. درکت میکنم و بوس[لبخند]که اینقدر خوب می نویسی.