؟....

 

چیزی دلم نخواست

جز فکر ممتد یک شعر ناتمام

آوارگی میان دو تصمیم

هرچند نادرست

هرچند کال و خام

 

چیزی دلم نخواست

جز امتداد دو چشمت به ناکجا

رنگین کمان آرزویی دور و ناپدید

در سایه بان نگاهت به ابرها

 

چیزی دلم نخواست

جز آبروی دل 

وقتی نگاه آهوی دردانه ای خزید

در زیر و روی دل

15 تیر 90

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دایناسور

سلام قشنگه قالب این شعر چیه؟ بند اول را بیشتر پسندیدم. چشمه شعرتان جوشان!

فرواک

سلام. شعرتون خیلی قشنگ بود مثل همیشه. [گل]

ققنوس خیس

سلام شیرین عزیز ، ممنون از اینکه در ایام نبودم به یاد وبلاگم بودی ... [گل] فکر ممتد شعر ناتمام امتداد چشم به ناکجا آبروی دل را می برد ... چو رسوا کرد ما را درد عشقت / همی کوشم به رسوا کردن دل

محمد رضا ابراهیمی

سلام گنگی شعر دوست داشتنی است. آدم حس می کنه در مه این شعر سروده شده. گرچه پیدا کردن منظور اصلی شعرت برام خیلی سخت بود. کاش بند آخر توضیح جامع تری بود از روند شعر تا نتیجه ملموس تر باشه.

فرزانه

سلام شیرین جان در امتداد نهضت چه می خواهم تو نوشته ای از آنچه نمی خواهی به پاس این عصیان شور انگیزت قطعه دوم را پسندیدم زبان شاعریت دراز باد[نیشخند]

مهسا

واقعا چیزی دلم نخواست... جز... سومی رو خیلی دوست داشت ... نگاه آهوی دردانه... مرسی...

نیکادل

سلام شیرین جان دفعه سومیه که میام و این شعر رو می خونم و لذت می برم. به نظر من عاااااااااالی بود. کل شعر عالی بود. ممنون.

ققنوس خیس

[گل]