آواز چگور... اخوان

... آزرده و خسته،

دیری ست در این کنج حسرت، مامنی جسته

گاهی که بیند زخمه ای دمساز و باشد پنجه ای همدرد

خواند رثای عهد و آیین عزیزش را

غمگین و آهسته

اینک چگوری لحظه ای خاموش می ماند

وآنگاه می خواند:

" شو تا بشوگیر ، ای خدا بر کوهسارون

می باره بارون ای خدا می باره بارون

از خان خانان ای خدا سردار بجنورد

من شکوه دارم ای خدا، دل زار و زارون

آتش گرفتم ای خدا آتــــش گــــــرفتم

شش تا جوونم ای خدا، شد تیر بارون

ابر بهارون ای خدا بر کوه نبـــــــاره

بر من بباره ای خدا، دل لاله زارون"

بس کن خدا را بیخودم کردی

من در چگور تو صدای گریه ی خود را شنیدم باز

من می شناسم این صدای گریه ی من بود.....

(از نیما تا بعد  ، 2 به اهتمام شمس لنگرودی)

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرانک

سلام یادش به خیر یکی از دوستای دبیرستان بود که می گفت ادم اخوان می خونه ناخودآگاه سیخ می شینه

دايناسور

سلام يادم نبود اين روز را!! اين دو سال و اندي بيشتر از هر شاعري ياد اخوان افتادم و دوران زمستاني اش و زمستاني ما[ناراحت]

فانی

عاشق بیقرار اخوانم.

صد سال تنهایی

مرغ شب آمد و در لانه تاریك خزید نغمه اش را بدلم هدیه كند بال نسیم آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود روح را نغمه همدرد فتوحی‌ست عظیم روحش شاد

میله بدون پرچم

سلام دوستش دارم هرچند يك بار تنش رو لرزوندم [خجالت]

الی

خیلی معتقدم که اشعار اخوان رو اغلب باید با صدای خودش شنید . خوانش خودش صلابتی به کلامش می ده. تا اونجایی که هم من می دونم به درست خوانده شدن شعرش خیلی اهمیت می داده. مرسی

شکوفه

سلام یه مطلب تو گوگل ریدر هست که اینجا نمی بینم!

انا

حالم بد بود بدترش کردی مرسی که به یادم بودی

حمید

سلام مرسی که سر زدی نگفتی چگور یعنی چی