صبحانه

برای زدودن غبارآینه ها ، برای محو اشک شمع که شب گذشته برشیشه ی میز چکیده است، برای بدرقه ی مورچه ای که کودکان قد و نیم قدش را به صف کرده است به نیت تقسیم ریز ترین تکه نان این خانه، برای ضبط صدای خش حش جاروی رفتگر خواب زده در ساعت پنج صبح، برای بوییدن هوا با چشم بسته، از خدا اجازه می خواهم.

عطر نان و چای نصیب ریه های تشنه ام. صبح است.

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درخت ابدی

سلام. امروز واقعا سحرخیز شدی و از دنیا داری لذت می‌بری، فرزندم. عطر بارون هم یادت نره[لبخند]

ع ل ی ر ض ا

فکر نمیکنم برای این کارهای قشنگ لازم به اجازه باشه، چون پیش از این (از ازل) اجازهشون صادر شده، اصلاً شاید برای همین چیزها به دنیا اومدیم. صبح به خیر.

محمد

سلام صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ...

نادی

خدا اجازه داد[چشمک]

ميله بدون پرچم

سلام فكر كنم آقاي خونه زودتر از خدا اجازه گرفته رفته نونوايي و خلاصه عطر نان و... چه خداي مهرباني!

ققنوس خیس

سلام صبح ها نان و پنیرک بخوریم !! ... ببخش بابت تاخیرم ... چند روزی نبودم [گل]

نیکادل

برای عشق تازه اجازه بی اجازه برای برای زدودن غبارآینه ها ، برای محو اشک شمع که شب گذشته برشیشه ی میز چکیده است، برای بدرقه ی مورچه ای که کودکان قد و نیم قدش را به صف کرده است به نیت تقسیم ریز ترین تکه نان این خانه، برای ضبط صدای خش حش جاروی رفتگر خواب زده در ساعت پنج صبح، برای بوییدن هوا با چشم بسته ... برای عطر نان و چای اجازه بی اجازه بانوی این خانه و خدای این سرزمین کوچک تویی شیرین جان اجازه بی اجازه ...

صبا

چه صبح قشنگی. من رو یاد این شعر شاملو انداختید: بانویی که صبحانه خورشید زیر پیراهن توست[چشمک]

فرزانه

سلام اجازه داری که اجازه نگیری [لبخند]

هومن

چه خلوصي. به عارفاي ريز و درشت بگين ياد بگيرن. از تصوير اون مورچه‌هه خوشم اومد. شاعرانه بود. [گل]