پدر

روزی که تنها نمره ی بیست درس انشاء را از معلم ادبیات چهارم دبیرستان گرفتم، مطمئن بودم روزی نویسنده خواهم شد. بزرگ ترین افتخار خانم"ج" این بود که تا به آن روز کسی در درس انشاء از او بیست نگرفته بود! سال های زیادی از آن روز می گذرد.هنوز نگاه تحسین آمیز خانم"ج" را فراموش نکرده ام و جمله ی پایین دفتر انشایم را..."دخترم هر چه بود گفتی و سخن را تمام کردی"... 

همان روز با شادی وصف ناشدنی دفتر انشایم را به پدر نشان دادم. اشک شوق پدر عارف مسلک و مهربانم را هرگز فراموش نمی کنم. برایم یک دفتر از نوشته های تحسین امیز پر کرد. برایم شعر گفت... خدا را دیده ام در جادوی انشای شیرینم....

با شهد کلامش جان گرفتم با بزرگواری هایش بزرگ شدم وحالا که رنگ پریده و رنجور، دلکش گوش می کند و به گوشه ای خیره می ماند، چایش را با دست های لرزان می نوشد و گاه حتی خود را با چای داغ می سوزاند( عادت دیرینه ی لب سوز بودن چای هنوز باقیست) و حالا که هنوز به گل های باغچه ی کوچکش عاشقانه می رسد و تازه وارد های این اقلیم زیبا را به من معرفی می کند، هنوز از معدود دلخوشی هایم به این دنیاست که روزی خدا را در جادوی انشای من دیده بود. من که هرگز نویسنده نشدم.

/ 24 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادك

نمى شه گفت نويسنده نشدى. تو اين دوره زمونه وبلاگ همون كاريو مى كنه كه قبلن كتاب چاپ شده مى كرد، و قبل از اون دست نوشته، و قبل از اون، چى مى گن بهش؟ از اونا كه روى پوست مى نوشتن؟ از شوخى گذشته، اين اولين باره كه من تقريبن هر روز به وبلاگ كسى سر مى زنم ببينم تازه چى نوشته. وبلاگ نويس زياده، اما نويسنده ى وبلاگ كم. ديدى گفتم نويسنده شدى؟ به قول بابابزرگم "بر قرار باشى"! 

نیکادل

نمی دونم چرا بغضم گرفت از این پست خدا را دیده ام در جادوی انشای شیرینم ... . آااااااای ققنوس! چرا نشر اکاذیب میکنی؟ شیرین جون من و این پرنده هم دوره ایم. در ضمن من هم ریاضی خوندم. اصلاَ اینجوری نبود که ققنوس میگه. ما فقط پیش دانشگاهی انشا نداشتیم خیلی خیلی هم سخت نمره میدادن.

نیکادل

ریاضی دان؟!!!![تعجب][من نبودم] من ریاضی خوان هم نیستم شیرین جان[لبخند]

نیکادل

ببخش کامنت قبلی رو باید برای پست قبلی میذاشتم[شرمنده]

ققنوس خیس

احتمالن درس انشا رو واسه دخترا می ذاشتن ! چی بگم والا ... شاید هم مدرسه ی ما خیلی درپیت بود !! که نبود ... ولی یادمه که انشاء نداشتیم دوستان ... شاید هم من آلزایمر گرفتم ! بالاخره هیچ چیزی بعید نیست .... حالا نیکادل تو یخورده بیشتر فک کن ، ببین یحتمل تو کنکور هم بهتون موضوع انشاء نداده بودن ؟ ;)

نیکادل

والا ققنوس جان مدرسه ما از این درپیتیا بود شاید واسه همین انشا داشتیم اتفاقاَ تو کنکور هم انشا داشتیم. موضوعش پرنده فراموش کار بود[نیشخند]

نیکادل

نمیری یه وقت شیرین جونم ! من دست تنها میشم . دو نفری بهتر می تونیم سر به سر ققنوس بذاریم [شیطان]

نوید

انشاتون رو ندارین؟