دل حافظ

خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن

تا ببینم که سرانجام چه خــــواهد بــــــودن

غم دل چند توان خورد که ایام نمانــــــــــد

گو نه دل باش و نه ایام، چه خواهد بــــودن

مرغ کم حوصله را گو غـــم خود خور که براو

رحم، آن کس که نهد دام، چه خواهد بودن

باده خور غم مخور و پند مقلد منیــــــــوش

اعتبار سخن عام، چه خــــواهـــــــد بودن

دسترنج تو همان به که شود صرف به کام

دانی آخر که به ناکام ، چه خواهد بودن

پیر میخانه همی خوانـــــد معمایی دوش

از خط جام که فرجام چه خواهـــــــد بودن

بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل

تا جزای من بدنــــــــــــام چه خواهد بودن

اینجا  را هم ببینید.

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درخت ابدی

میله درست گرفت. منظورم همون بود. آقا اختیار داری[لبخند] یه شاعر منتقد و پیچیده‌ی درجه‌یک رو بی‌خودی دارن ساده و بی‌خاصیت می‌کنن. تو خدمت یه بار گفتم حافظ عارف نیست، انگار به مقدساتشون توهین شده بود! نیکادل هم داره یواش‌یواش هنراشو رو می‌کنه[نیشخند]

ع ل ی ر ض ا

یه بار تو نوجوونی یکی از شعرهای حافظ رو برداشتم خطاطی کردم، یکی که شعر رو نمی‌شناخت وقتی دیدش، گیر داده بود که: بلا راست‌اش رو بگو برای کی نوشتی؟ هر کس به روش خودش یارش می‌شه ولی اون دیدگاه پاستوریزه خیلی غالبه.

نیکادل

سلام دوباره ای وای من ... اصلاً حواسم نبود این بچه ها از هیچ بولی نمی گذرن [اوه] آقا من شرمنده ام، این شعر یک نگاه پر غمزه غیر غامضی به عالم بالا داشته و سوسک شوم اگر دروغ بگویم [پلک] . قربونت خواهر از این هندونه هایی که درخت و میله رد وبدل می کنن یکی دوتا واسه شب یلدای ما مرحمت کن[رویا]

فرواک

[گل]

درخت ابدی

عجب! پس حالا ما دشمن شدیم و خبر نداشتیم[تعجب] در ضمن، کسی نمی‌تونه عشق افلاطونی من و میله رو به هم بزنه. گفتم که گفته باشم. حافظ صد در صد تحت تاثیر فرهنگ عمومی زمان خودش بوده که عرفان هم یکی‌شه. ما واقعا نمی‌دونیم که حافظ چه اعتقاداتی داشته و البته، زیاد اهمیتی هم نداره. اما کاملا واضحه که مثل رندش موجود متناقضی بوده و پدیده‌ایه واسه خودش که تونسته بُرد اجتماعی پیدا کنه./ من منکر بعضی غزلای عارفانه‌ش نیستم، ولی منکر عارف بودنشم. با این کارنامه‌ی شعری نمی‌تونه باشه. حالا امثال مطهری و سودی که ظاهرا اولین شرح عارفانه رو در مورد غزلاش نوشته، هرچی می‌خوان بگن./ دکتر روح‌الامینی از دید مردم‌شناسی به حافظ نگاه کرده، از جمله قضیه‌ی تفال. این حسابش جداس. تو فروردین 89 یه مطلب در مورد حافظ نوشتم به اسم "حافظ، شاعری ریاکار". وقت کردی بخونش.

نیکادل

سلامی دوباره به دوستان سلامی دوباره خواهم داد ای درخت، خواهی که سخت و سست جهان برتو بگذرد؟ بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش[نیشخند] . ای عشق همه بهانه از توست وگرنه درخت کی بهانه میله رو می گرفت؟ زیادم پی امور افلاطونی رو نگیر داداش، یه وقت به خودت میای و می بینی که از همه چارچوب ها رها شدی[مغرور]

شیرین

درخت عزیز/ اون پست حافظت رو خونده بودم یادم نبود. دوباره خوندمش. دقیق و ظریف دیده بودی و کلا" باهات موافقم.

درخت ابدی

می‌بینم که رجز می‌خونی و درس زندگی می‌دی. بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی، ای رها از چارچوب‌ها[نیشخند] حیف که حال و حوصله ندارم، وگرنه مث این جنگ‌جوهای چینی تو فیلما که چند روز متوالی شمشیر به دست به همدیگه نگاه می‌کنن، باهات کل‌کل می‌کردم[شوخی]

آنا

ول کنین این اعتقادات حافظ رو بابا ... هی عرفان به خوردمون دادن هی اعتقاد بسه دیگه .... حالا خداییش این همه اشعار عرفانی کو عارف ؟ [چشمک] عجب پستی شده اینجا شیرین بانو ...

آنا

من اصلن خط مط سرم نمی شه [نیشخند]